• Category Archives داستان سکسی ایرانی
  • لز بازی دختران 18 ساله ایرانی کنار مبل

    در کلیپ سکسی زیر دختران حشری ایرانی را مشاهده می کنید که کنار مبل با هم سکس می کنند.

     

    1 2

    Continue reading  Post ID 3446


  • حمام با مامان و خواهر آرزو

    سلام. اسم من آریاست و 19 سالمه. یه آبجی دوقلو هم دارم به اسم آرزو که هم از نظر صورت و هم از نظر اندام رقیب نداره. صورت گرد و سفید با پاهای گوشتی و تپل و سینه های گرد و سر بالا و یک کون قلمبه که می تونه هر مردی رو تو یک نگاه شهوتی کنه. داستانی که می خوام براتون تعریف کنم مربوط می شه به حمام رفتن های من و مامانم و آبجیم. داستان از اونجا شروع می شه که من و مامانم و آبجیم از بچگی با هم می رفتیم حمام. یعنی از بچگی این برام عادت شده بود و برام یه چیز عادی بود. توی حمام هم هر 3 تامون لخت لخت بودیم و حتی شورت هم نمی پوشیدیم. Continue reading  Post ID 3446


  • الهام و پسر همسایه

    سلام … من الهام هستم و 23 سال دارم ميخواستم اولين باري رو كه كون دادم رو واستون تعريف كنم كه برميگرده به موقعي كه من 21 سالم بود … همسايه ديوار بديوار ما يه دختر 21 ساله و يه پسر 25 ساله داشت كه اسم دختره مريم و اسم پسره خسرو بود … مريم با من همكلاس بود و من بعضي وقتا ميرفتم خونشون تا با هم درس بخونيم … خسرو خيلي با من شوخي ميكرد و بعضي وقتا جلوي مريم دستش رو ميزد به سينه من و بعدش يه جوري وانمود ميكرد كه مثلا اتفاقي بوده … يه روز مريم دفترم رو گرفت كه از رو جزوه هام بنويسه … چند روز بعد رفتم كه ازش بگيرم … وقتي زنگ زدم خسرو در رو باز كرد … چون خونه هاي ما تو يه كوچه خلوت و چسبيده به هم بود من با يه بوليز بلند و يه شلوار ميرفتم خونشون … Continue reading  Post ID 3446


  • من و زن عمو در انباری

    نمی تونستم باور کنم!. تو همون لحظه هم که داشتم اون کارو میکردم برام باور کردنی نبود. هیچ چیزی رو نمی تونستم ببینم جز کس زن عموم که رو پشت بوم خونشون توی اون انباری تاریک و کثیف جلوم باز شده بود. انگار زبون و دست و کیرم رو داشت دعوت به تو رفتن میکرد. زن عموم که دو سال پیش با عموم ازدواج کرده بود زن خیلی خوشگل و جذابی بود. ولی از همون روز اول یه جور محبت عجیبی بین من و اون برقرار شده بود. که آخرش ما رو به این انباری تاریک رو پشت بوم کشوند… تفاوت سنی شش سالمون مهم نبود… مهم این بود که من از همون روز عروسی عموم تو کف این زن خوشگلش بودم و اون هم یواش یواش به من علاقمند شده بود. ولی هیچکدوم جرات بیان کردنش رو نداشتیم. تا اون روز که من برای درست کردن آنتن ماهواره ی خونه ی عموم اینا رفتم اونجا. وقتی رسیدم عموم نبود. Continue reading  Post ID 3446


  • خداحافظ آقا معلم

    مجید رو که یادتون میاد. معلم خصوصیه هما که بعداً معلم من هم شد. همون که گفتم تو خانواده ما داستان ساز شد. من دم دمای کنکور بودم و باید بیشتر آقا معلم خودم رو می دیدم واسه همین هم بیشتر بهم خوش می گذشت. مجید که قبلاً فقط جمعه صبح ها می اومد حالا یکشنبه ها هم می اومد. اولین یکشنبه که اومد تصمیم گرفته بودیم که واقعاً درس بخونیم چون با حضور مامی ناجور بود ولی تا نشستیم به درس خوندن من احساس کردم دلم می خواد! شلوار جین پوشیده بودم یا یه بلوز یقه شومیز سبز. پامو چسبوندم به پای مجید که مجید گفت: مگه قرار نبود درس بخونیم؟ گفتم: خوب من که کاری نکردم! خندید و به درس دادنش ادامه داد. اما من که فقط حواسم تو کیر قلمبه مجید دیگه طاقت نیاوردم و دستمو گداشتم روی کیرش. گفت: هستی چت شده؟ گفتم: تو که می دونی من چه مرگمه! Continue reading  Post ID 3446


  • مامان و عمو

    برای کنکور که درس می خوندم بیشتر مواقع می رفتم کلاس کنکور یا توی کتابخونه پارک با دو تا از دوستام درس می خوندیم. هما هم که مدرسه می رفت و بابا هم سر کار بود. این وسط فقط مامی بود که همیشه تو خونه بود. روزای دوشنبه که می اومدم خونه همیشه می دیدم مامی خیلی سر حاله و آرایش به هم ریخته ای هم داره. خوب برای من که همه فکر و ذکرم شده بود سکس. این علامت ها نشون دهنده یک سکس خوب بود. اوایل می گفتم نه بابا مامی هرگز به بابا خیانت نمی کنه. دیگه آخر خیانتش همون دستمالی شدنش توسط علی بوده ولی حموم رفتن دوشنبه عصرای مامی اونم قبل از اومدن بابا منو بیشتر به شک می انداخت. واسه همین تصمیم گرفتم ببینم موضوع از چه قراره. اتاق خوابهای خونمون همه طبقه بالای خونه Continue reading  Post ID 3446


  • معلم خصوصی هما

    نمیدونم شما مردا به کی میگین جنده ولی من به کسی می گم که از این راه پول در میاره. برای همین هم من هم به علی هم به امیرحسین ماجرای رابطمو گفتم. برخورد هردوشون خیلی بد بود! از اون به بعد تصمیم گرفتم قبل از این که با کسی بخوام رابطه ای داشته باشم از گذشته ام بهش بگم.نفر بعدی که هوس کردم باهاش سکس داشته باشم معلم خصوصی هما بود. هما تو ریاضی مشکل داشت برای همن یک معلم براش می اومد که این معلمه خیلی توی خانواده ما داستان ساز شد. اسم کوچیکه این معلمه مجید بود. البته توی خونه ما به نام خانوادگیش شناخته میشد که من اینجا نمیگم. خلاصه این آقا معلم یه مرد 27 یا 28 ساله بود و یکسال از ازدواجش می گدشت. بابا معتقد بود معلم خصوصی باید جوون باشه و متأهل و این آقا مجید هم این مشخصات رو داشت. اوایل خیلی عادی مثل همه معلم خصوصیا می اومد و کارشو میکرد و می رفت. من هم هنوز با علی رابطه داشتم. Continue reading  Post ID 3446


  • من و دوست پسرم علی

    بعد از اون اون ماجرا همیشه تو فکر این بودم که ماساژ یکی از حشری کننده ترین کارهایی که می شه کرد. با این که خیلی دلم سکس می خواست تا شونزده سالگی حتی دوست پسر هم نداشتم. یعنی همون خود ارضایی و فیلم دیدن رو به رابطه ای که ممکنه به عشق ختم بشه ترجیح می دادم. عسل که از همون یازده – دوازده سالگی دوست پسر داشت همیشه منو مسخره می کرد و می گفت تو عین پسرایی می مونی که دستشون از همه جا کوتاهه! فیلم می بینی و خود ارضایی می کنی. دارم از موضوع پرت می شم! تو شونزده سالگی یه دوست پسر پیدا کردم و اون کسی نبود جز علی پسر عموم. از سال قبلش که همایون داداشم رفت اتریش پیش عمه ام اینا من با خیال راحت با علی بگو بخند می کردم. البته همایون قبلاً هم کاری بهم نداشت ولی من خودم ازش حساب می بردم و هنوز هم می برم!داشتم می گفتم با علی کم کم رابطه پیدا کردم و خیلی سریع هم می خواستم Continue reading  Post ID 3446


  • ماجراهای هستی

    همه چی با یه شوخیه الکی شروع شد. اصلاً تنها فکری که سعید نمی کرد این بود که یه روزی به شکیبا بخواد خیانت کنه. اما شیطنتای هستی غیر قابل مهار بود. تا قبل از این که اون روز تو محل کار هستی به خاطر گم شدن یکی از وسایلش به سعید الکی گیر بده، این دو تا اصلاًکاری بهم نداشتن. هستی تو نگاه اول نه خوشگل بود نه خوش هیکل. اما اگر یه روزی به خودش می رسید یا لباسای سکسی تر می پوشید خیلی عوض می شد. خلاصه بعد از اون روز کم کم به دلیل همکاری تو یک پروژه هستی و سعید مجبور بودن با هم کار کنن و بیشتر کنار هم باشن. کم کم روابطشون از کار به شوخی کشید و از شوخی هم به تیکه انداختن. هر دو از این که بهم گیر بدن لذت می بردن. جولوی همه بهم تیکه مینداختن و هر دو هم خیالشون راحت بود که چون متأهلن کسی کاری به کارشون نداره. Continue reading  Post ID 3446


  • مامان و خواهرم

    این جریان هفته پیش اتفاق افتاد من رفته بودم شمال با 2 تا از دوستام قرار بود 2 هفته بمونیم ولی برای یکی از بچه ها یه مشکلی پیش اومد باید میومد تهران ما هم باهاش اومدیم شب ساعت 10-11 بود رسیدم خونه همه چراغها خاموش بود آروم رفتم تو وسایلم تو ماشین بود گذاشتم فردا ببرمشون خونه یه قهوه برای خودم درست کردم رفتم تو اتاقم وسط راه رفتم تو اتاق خواهرم ببینم بیداره یا نه تو اتاقش نبود فکر کردم خونه نیست بعد رفتم تو اتاقم 2-3 دقیقه نکشید که صدای ااااهو اووووه سکس شنیدم مشکوک شدم رفتم بیرون اتاق فهمیدم صدا از اتاق مامانمه . در هم نیمه باز بود کلمو کردم تو دیدم خواهرمو مامانم رو هم 69 گرفتن اون صدا هم صدای خواهرمه چند دقیقه که دیدم بدجور حشری شدم آخه خواهرم خودش شاه کس بود حالا ببین مامانم چیه!!!!! رفتم تو مامانم خشکش زد ولی بعد یه لبخند شیطون رو لبش نشست خواهرم هم خشکش زده بود گفتم :به به مادرو دخت چه سرو صدایی می کنن مامانم که ملافه رو پیچیده بود روی خودش گفت تو مگه قرار نبود هفته دیگه بیای؟ گفتم :آقا کلاغ به من اطلاع داد که امشب خونه خبرایی منم زود خودمو رسوندم.حالا منم بازی میدین ؟ Continue reading  Post ID 3446