• Tag Archives هستی
  • ماجراهای هستی

    همه چی با یه شوخیه الکی شروع شد. اصلاً تنها فکری که سعید نمی کرد این بود که یه روزی به شکیبا بخواد خیانت کنه. اما شیطنتای هستی غیر قابل مهار بود. تا قبل از این که اون روز تو محل کار هستی به خاطر گم شدن یکی از وسایلش به سعید الکی گیر بده، این دو تا اصلاًکاری بهم نداشتن. هستی تو نگاه اول نه خوشگل بود نه خوش هیکل. اما اگر یه روزی به خودش می رسید یا لباسای سکسی تر می پوشید خیلی عوض می شد. خلاصه بعد از اون روز کم کم به دلیل همکاری تو یک پروژه هستی و سعید مجبور بودن با هم کار کنن و بیشتر کنار هم باشن. کم کم روابطشون از کار به شوخی کشید و از شوخی هم به تیکه انداختن. هر دو از این که بهم گیر بدن لذت می بردن. جولوی همه بهم تیکه مینداختن و هر دو هم خیالشون راحت بود که چون متأهلن کسی کاری به کارشون نداره. Continue reading  Post ID 1820